بنياد مسيحي ايرانيان
new

یک مسیحی واقعی با ارادت و محبت خود به یک حیوان، نجات می یابد.

 

کولوسئوم (Colosseum) شهر رُم تماشاخانه یا بقول امروزیها آمفی تئاتر بزرگی است که در زمان امپراتوری رومیان برای تماشای نبرد هولناک بین مرگ و زندگی بردگان، گلادیاتورها، مردم فرودست و قربانیان تحت ستمی که جانشان برای امپراتور و صاحبان قدرت حاکم، ذره ای هم ارزش نداشت، استفاده می شد.
بنای کولوسئوم که بیانگر بخشی از تاریخ آمیخته با خون و قدرت در ایتالیا است، در سال ۷۲ میلادی در زمان امپراتور وسپاسیان، (Vespasian)
ساخته شد و فرآیند تکمیل آن تا سال۰ ۸ میلادی ادامه داشت.
اکنون سالهاست که بنای نیمه ویران کولوسئوم در قلب پایتخت ایتالیا، همچنان بعنوان یکی از آثار تمدن با شکوه تاریخی! از بزرگترین جاذبه های گردشگری و توریستی جهان به شمار آمده و همه ساله میلیونها مسافر را به آنجا میکشاند.
پادشاهان و امپراتورهای مقتدر رومی در بخشی از این تماشاخانه می نشستند و برای تفریح و تفنن خود نبرد بین گلادیاتورها را تماشا می کردند. قربانیان اغلب مردان و زنان اسیر و برده ای بودند که در این میدان، با یکدیگر جنگ می کردند و در این پایان پیکارهای خونین فقط یک گلادیاتور در هر نبرد زنده می ماند و به دور بعدی راه می یافت. هیچ کدام از جنگجویان راضی به شرکت این جنگها نبودند اما همگی برای بقاء خود ناچار بودند برای نجات خود و گریز از مرگ محتوم شان با چنگ و ناخن و دندان تلاش نمایند. اما نوع وحشیانه تر مجازات بردگان و محکومین این بود که گاه آنها را در میادین و سالن ها، مقابل حیوانات درنده و گرسنه می گذاشتند تا با لذت مشمئز کننده ای شاهد خورده شدنشان باشند.
گنجایش بنای بزرگ کولوسئوم به حدی بود که میتوانست تا۸۰ هزار تماشاگر از سراسر امپراطوری روم را در خود جای دهد تا با شادی و سرور مسابقه خونین بین برده ها و گلادیاتورها را تماشا نمایند. برخی از مسابقات تا صد روز طول می کشید. البته این تنها گوشه ای از نبردهای خونین کولوسئوم رُم است. مبارزه حیوانات درنده با گلادیاتورها، شکار حیوانات و نمایش های کلاسیک رومی، بخش دیگری از وقایع رخ داده در تماشاخانهٔ کولوسئوم است.
بعضی از گلادیاتورها نیز که قادر به تامین امرار معاش خانواده خود نبودند، در ازای دریافت پول، تن به شرکت در این مسابقات و نمایشات مرگ می دادند و برخی دیگر هم بخاطر خطایی که از آنان سرزده بود، جهت مجازات در برابر شیران درنده افکنده می‌شدند تا توسط شیران گرسنه دریده شده و زنده زنده، خورده شوند.

گروه دیگری که قربانیان نمایشات وحشتناک مرگ در میدان کولوسئوم شهر رُم را تشکیل میدادند، رهسپاران آرمان رهایی خداوند زنده بودند، مسیحیان غیور و دلاوری که با شهامت و افتخار بر روی ایمان خود به عیسی مسیح خداوند استوار ایستادند و حاضر نشدند نجات دهندۀ خود را انکار نمایند، و بهای این وفاداری عاشقانه را به معشوق آسمانی شان، با تحمل مرگ فجیع خود و تکه تکه شدن بدنهای خونین شان توسط شیران گرسنه، پرداخت نمودند.
اما در جریان یکی از این نمایشات خونبار مرگ در میدان اصلی کولوسئوم، معجزه ای رُخ میدهد که چشمان تماشاگران را در حیرت و شگفتی فرو میبرد.
آندروکلس (Androcles) یکی از هزاران ایماندار مسیحی و شاگردان گمنام مسیحی در تاریخ است که قرار بود بعنوان یک برده، بخاطر پایداری و وفاداری اش بر ایمان خود بر مسیح به چنگالها و دندانهای شیر گرسنه ای سپرده شود تا دریده و خورده شود. ولی در اوج ناباوری دیدند که شیر گرسنه به کنار او رفته و سرش را در مقابل او به زیر انداخته و در برابرش زانو زده و می نشیند.
البته روشن است که در آن لحظه درک این صحنه برای ناظرین و خود امپراتور که قلبشان با محبت مسیح بیگانه بودند، علت رفتار آن شیر با آندروکلس ساده نبوده باشد، اما تاریخ نگاران نوشته اند که آن شیر به یاد داشت که در گذشته آندروکلس مسیحی خاری را از دست و پای آن شیر بیرون کشیده بود، و بهمین خاطر شیر گرسنه حاضر نشد به او حمله ور شده و به او آسیبی برساند، و چنین بود که جرقه ای در فکر و قلب بسیاری تماشاگران حاضر در میدان زده شد تا قبل از مرگ جسمی، آنها نیز فیض مسیح را دریافت کرده و مخبت خداوند زنده را تجربه نمایند. آن لحظه آنها از مهر و محبت و عشق حیوانات بسیار آموزنده است.
تاریخ نویسان در ادامۀ ماجرا نوشته اند، و بدین ترتیب بود که آندروکلس مورد عفو امپراتور رُم واقع شد، و حتی اجازه یافت که آن شیر را برای خودش نگهدارد. او از آن پس با شیر خود در کوچه و بازار شهر می گشت و خبر خوش انجیل را همراه با نشان دادن شیر مهربانش به مردم شهر، رهگذران و مسافرین، هم امرار معاش میکرد و هم جانهای زیادی را تا آخرین روز زندگی زمینی خود برای مسیح خداوند صید می نموده و بانی و باعث نجات و برکت بود.

جرج برنارد شاو، نمایشنامه نویس سرشناس ایرلندی، منتقد بزرگ هنری و ادبی قرن بیستم و برندۀ جایزۀ نوبل ادبیات سال

۱۹۲۵ و جایزۀ اُسکار سال ۱۹۸۳، در سال ۱۹۱۲ ماجرای این شاگرد وفادار مسیح و شیر مهربانش را که محبت مسیح را تجربه کرده بود، در قالب نمایشنامه ای بنام «آندروکلس و شیر» نوشته و به صحنه آورد.
این نمایشنامه حاوی بازگویی داستان واقعی آندروکلس توسط برناردشاو است، برده‌ای که با رحمت نافرجام یک شیر نجات می‌یابد. در این نمایشنامه، شاو، آندروکلس را به عنوان یکی از مسیحیان زیادی که برای شکنجه به کولوسئوم هدایت می‌شوند، نشان می‌دهد. شخصیت‌های نمایشنامه، چندین مضمون را به نمایش می‌گذارند، بطوریکه از اینطریق هم مسیحیت مدرن و هم مسیحیت اولیه را به تصویر می‌کشند، از جمله تضاد عمیق فرهنگی بین ارزشها و آموزه‌های عیسی با معیارها و ارزش‌های سنتی رومیان و طبقۀ حاکم امپراتوری رُم باستان.
تضادی بنیادین که همواره از زمان پیدایش انسان بین عشق و نفرت، خشونت و محبت، بخشش و انتقام و سرانجام مهر و کین قابل ردیابی است و در نگرشی دیگر میتوان آنرا بخوبی در تقابل بین خدا و شیطان، آسمان و زمین، فیض و مذهب، فروتنی و غرور مشاهده نمود.
و حال، سه چیز باقی می ماند: ایمان، امید و محبت. اما بزرگ ترینشان «محبت» است.
اول قرنتیان ۱۳:۱۳
بنباد مسیحی ایرانیان
۱۵ آبان ۲۵۸۰ ایرانی (۱۴۰۰ اسلامی)
۶ نوامبر ۲۰۲۱ میلادی

 

 

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

Translate »