بنياد مسيحي ايرانيان
new

نان روزانه ۹ مهر ۱ اکتبر

تفسیر دوم سموئیل فصل ۶

ه) تابوت عهد به اورشلیم بر می‌گردد (فصل ۶)

وقایع مذکور در فصل ششم، بلافاصله بعد از وقایع فصل پنجم اتفاق نیفتادند. کتاب دوم سموئیل همیشه وقایع را به ترتیب تاریخی ننوشته است.

۶: ۱ـ۷ آخرین باری که ما نام تابوت عهد را شنیدیم در اول سموئیل ۷: ۱-۲ بود. این تابوت توسط فلسطینیان پس فرستاده شده بود و در خانه ابیناداب در جِبعَه قرار داشت. سال‌ها از آن واقعه گذشته بود، و سپس داود تصمیم گرفت آن را به اورشلیم بیاورد تا اینکه اورشلیم علاوه بر مرکز سیاسی مرکز دینی اسرائیل شود. بنابراین با سی هزار نفر از مردان اسرائیلی به سمت بَعَلی یهودا (همان قریه یعاریم مذکور در اول سموئیل) عازم گردید تا تابوت عهد را به اورشلیم بیاورد. خدا قبلاً مقرر کرده بود که تابوت عهد بایست توسط میله‌هائی که از حلقه‌های آن می‌گذشت بر دوش بنی قهات حمل شود (اعداد ۷: ۹). ولی داود ارابه‌ای نو ساخت و همراه با شادی و هلهله‌ای عظیم تابوت عهد را به خرمنگاه ناکون (در اول تواریخ ۱۳: ۹، نیکون آمده است) آورد. در آنجا گاوهائی که ارابه تابوت عهد را حمل می‌کردند لغزیدند و تابوت عهد در خطر سقوط قرار گرفت. بنابراین عُزِّا پسر ابیناداب تابوت عهد را با دست نگه داشت که سقوط نکند. از آنجا که لمس کردن تابوت عهد حتّی برای کاهنان نیز ممنوع شده بود (اعداد ۴: ۱۵)، عُزّا بلافاصله پس از لمس تابوت عهد به دست خدا کشته شد.

این سؤال اکثراً مطرح می‌شود که چرا خدا عُزّا را به خاطر لمس تابوت عهد نابود کرد، در حالی که فلسطینیان اکثراً آن را لمس می‌کردند و نابود نمی‌شدند؟ به نظر می‌رسد که پاسخ این سؤال چنین باشد که «هر چقدر که انسان به خدا نزدیک‌تر باشد، برای هر شرارتی به سرعت داوری می‌شود.» داوری می‌بایست از خانه خدا شروع شود.
«آیا کاری که خدا انجام داد، خیلی شدید بود؟ ما نمی‌توانیم به داوری خدا بنشینیم چونکه فاقد حس تقدس و عظمت مهیب او هستیم. تابوت عهد تا زمان آمدن عیسی به منزله حضور مرئی خودِ خدا بود. عُزّا از این نکته غفلت کرد. مرگ عُزّا آخرین درسی بود که به اسرائیلیان داده شد تا معبد جلال خدای خود را جدّی بگیرند. آیا وقتی ما دعا می‌کنیم «نام تو مقدس باد…» با گفتار و کردار خود، نیّت خود را نشان می‌دهیم؟»
(از یادداشت‌های روزانه Scripture Union)

۶: ۸ـ۱۱ داود از مجازات عُزّا توسط خدا اندوهگین شد و موقتاً از بردن تابوت به شهر خودداری کرد و آن را در خانه عوبید ادوم، احتمالاً در نزدیکی اورشلیم، قرار داد.
خداوند در مدت سه ماهی که تابوت عهد در خانه عوبید ادوم بود او و خانه‌اش را برکات عظیم بخشید.

۶: ۱۲ـ۱۵ وقتی این خبر به گوش داود رسید، تصمیم گرفت که تابوت عهد را به اورشلیم بیاورد. شرح این ماجرا در کتاب اول تواریخ ۱۵: ۱۳ـ۱۵ بدین ترتیب آمده است که در طی این سه ماهی که تابوت در خانه عوبید ادوم بود، داود به بررسی کتاب مقدس پرداخته بود تا چگونگی حمل و نقل تابوت عهد را فرا گیرد. بنابراین ارابه نو را به کناری نهاد و به جای آن مقرر شد که تابوت بر شانه لاویان حمل شود. پس از اینکه حاملان تابوت عهد با احتیاط کامل شش قدم پیش رفتند و مطمئن شدند که نحوه حمل تابوت عهد، مورد پسند خدا است، آنگاه داود گاوان و پرواری‌ها را قربانی کرد، سپس در خیابان‌ها رقص کنان در پیش تابوت حرکت کرد تا آن را موقتاً در شهر داود قرار دهند (به نظر می‌رسد که مزمور ۶۸ در این زمان نوشته شده باشد). شخص پادشاه آنقدر به هیجان آمده بود که با تمامی قوت خود به حضور خداوند، رقص می‌کرد. آن روز داود به جای اینکه لباس معمولی شاهانه خود را بپوشد، به ایفود کتان ملبس بود.

۶: ۱۶ـ۲۳ میکال همسر داود در هنگام ورود تابوت عهد به شهر، داود را از پشت پنجره دید که ایفود پوشیده و کارهائی انجام می‌دهد که شایسته یک پادشاه نیست. وقتی داود به خانه آمد میکال رقص او را در ملاء عام شرم آور خواند (منظور از عبارت «برهنه» در آیه بیستم، با توجه به آیه چهاردهم، کندن کسوت شاهنشاهی است). داود به او گفت که رقص او گویای شادی او در خداوند بوده و اظهار داشت که نخواسته است شادی خود را برای امور خدائی پنهان کند. او خود را در حضور انسان حقیر و از نظر خود پست گردانید، اما از نظر کنیزانی که میکال به آنها اشاره کرده بود معظم بود. میکال به جهت چنین دیدگاه منتقدانه‌ای تا روز وفاتش صاحب اولاد نشد. این یک یادآوری ضروری است مبنی بر اینکه روح انتقاد، ثمردهی را در انسان خاموش می‌کند

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

Translate »