بنياد مسيحي ايرانيان
new

نان روزانه ۸ بهمن ۲۸ ژانویه

تفسیر پیدایش فصل ۲۷

پ – یعقوب (۲۷: ۱ – ۳۶: ۴۳)

پ-۱. فریب عیسو توسط یعقوب (باب ۲۷)

۲۷: ۱-۲۲ تقریباً سی و هفت سال از وقایع باب قبلی گذشت. اسحاق اکنون ۱۳۷ سال داشت، چشمانش تار شده بود، و گمان می‌کرد که زمان مرگش فرا رسیده است، شاید به این خاطر که برادرش اسماعیل در همان سن درگذشت (پیدایش ۲۵: ۱۷). اما او چهل و سه سال دیگر هم زندگی کرد.
هنگامی که اسحاق گوشت آهو از عیسو خواست، تا در قبال آن او را برکت دهد، ربکا دسیسه‌ای چید تا شوهر خود را فریب دهد و برکت را برای یعقوب که او را دوست داشت بگیرد. نیرنگ او لازم نبود زیرا خدا وعده داده بود که یعقوب را برکت می‌دهد (۲۵: ۲۳ب). او گوشت بز برای او پخت تا عطر و طعم گوشت آهو را داشته باشد، و پوست آهو بر دستهای یعقوب گذاشت تا همچون دستهای عیسو پر از مو باشد. اسحاق بر احساسات خود توکل کرد؛ دستهای پر از مو همچون دستهای عیسو بود. ما نباید در مسایل روحانی به احساسات خود تکیه کنیم. همانگونه که مارتین لوتر(Martin Luther) در این باره می‌گوید:

احساسات می‌آیند و می‌روند، و احساسات فریبنده هستند؛
سنگ محک ما کلام خدا است؛ و هیچ چیز دیگر ارزش ندارد که آن را باور داشته باشیم.
اگرچه ربکا طرح این فریب را چیده بود، اما یعقوب هم در این امر مقصر بود. و او آنچه که کاشته بود درو کرد. سی. اچ. مکینتاش در مورد این موضوع می‌گوید:
هر کسی که زندگی یعقوب را مشاهده می‌کند، پس از اینکه او به نیرنگ و فریب برکت را از پدر خود گرفت، درخواهد یافت که او از سعادت این دنیا بهره بسیار اندکی برد. برادر او می‌خواست او را بکشد، و او برای اجتناب از این امر مجبور شد از خانه پدری خود بگریزد؛ عموی او لابان او را فریب داد… او مجبور شد مخفیانه او را ترک کند … او پستی پسرش رئوبین را تجربه نمود … خیانت و بی رحمی شمعون لاوی نسبت به اهالی شکیم؛ سپس او درگذشت همسر محبوب خود را تجربه نمود … پایان ناخوشایند و نابهنگام یوسف؛ و بدتر از همه اینها مجبور شد به خاطر قحطی به مصر برود، و در آنجا در سرزمین غریب مرد. …

۲۷: ۲۳-۲۹ اسحاق یعقوب را در سعادت، مالکیت، و حفاظت برکت داد. جالب توجه است که برکاتی که پاترارخها اعلام می‌کردند نبوت بود؛ آنها به تدریج تحقق می‌یافتند زیرا، در حقیقت آنها به الهام سخن می‌گفتند.

۲۷: ۳۰-۴۰ هنگامی که عیسو بازگشت و از فریب آگاهی یافت، با ترس و واهمه از اسحاق برکت خواست. اما برکت به یعقوب عطا شده بود و دیگر نمی‌شد که آن را بازگرداند (عبرانیان ۱۲: ۱۶، ۱۷). با اینحال اسحاق کلامی برای عیسو داشت:
«اینک مسکن تو (دور) از فربهی زمین، و از شبنم آسمان از بالا خواهد بود، و به شمشیرت خواهی زیست، و برادر خود را بندگی خواهی کرد، و واقع خواهد شد که چون سر باز زدی، یوغ او را از گردن خود خواهی انداخت» (آیات ۳۹، ۴۰ – موفات [Moffatt] )
این آیات حاکی از آن است که ادومی‌ها در بیابان زندگی خواهند کرد، جنگجو خواهند بود، تحت تسلط اسرائیل خواهند بود، اما روزی بر علیه این حکومت خواهند شورید. این پیشگویی در زمان سلطنت یورام، پادشاه یهودا به وقوع پیوست (دوم پادشاهان ۸: ۲۰-۲۲).

۲۷: ۴۱-۴۶ عیسو قصد داشت به محض اینکه پدرش مرد و روزهای نوحه گری به پایان رسید برادر خود یعقوب را بکشد. هنگامی که رفقه از این موضوع اطلاع حاصل نمود، به یعقوب گفت به خانه برادرش لابان در حران برود. او نه تنها می‌ترسید که یعقوب کشته شود بلکه می‌ترسید مبادا عیسو نیز بگریزد و در یک جنگ خونین کشته شود، و هر دو پسر خود را به یکباره از دست دهد. با اینحال، برای اینکه رفتن یعقوب از نزد اسحاق را توجیه کند گفت می‌ترسد که مبادا یعقوب نیز به مانند عیسو با دختری حتی ازدواج کند. یعقوب انتظار داشت که هرچه زودتر بازگردد، اما بازگشت او بیش از بیست سال به طول انجامید. پدرش تا زمان بازگشت او زنده بود، اما مادرش چندی پس از عزیمت او درگذشت.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

Translate »