بنياد مسيحي ايرانيان
new

نان روزانه ۱۹ بهمن ۸ فوریه

تفسیر پیدایش فصل ۳۸

یهودا و تامار (باب ۳۸)

۳۸: ۱-۱۱ با خواندن داستان زشت گناه یهودا با تامار هر چه بیشتر به فیض بی کران خدا پی می‌بریم، وقتی به یاد می‌آوریم که خداوند عیسی از نسب یهودا برخاست (لوقا ۳: ۳۳). تامار یکی از پنج زنانی است که در نسب نامه متی ذکر شده است؛ سه نفر از این زنان فساد اخلاقی انجام دادند – تامار، راحاب (آیه ۵)، و بت شبع (آیه ۶). دو زن دیگر روت که یک غیر یهودی بود (آیه ۵) و مریم، که یک باکره خداترس بود (آیه ۱۶). پینک به مفهوم عمیق‌تر داستان این شکست اخلاقی توجه می‌کند:
پیدایش ۳۷ با واقعه فروش یوسف توسط برادرانش پایان می‌یابد. آنها یوسف را به مدیانیها فروختند و آنها نیز وی را به مصر. این واقعه خود از نظر نمونه شناختی از مسیح سخن می‌گوید، کسی که اسرائیل وی را طرد کرد و به امتها داده شد. از زمانی که رهبران یهود مسیح را به دست پیلاطس تسلیم کردند، آنها به عنوان یک ملت دیگر هیچ ارتباطی با او نداشتند؛ و خدا نیز از سوی آنها رویگردان شد و به امتها نظر افکند. پس در این مرحله تغییر مهمی در نمونه وجود دارد. یوسف اکنون در دستان امتها است. اما پیش از آنکه بدانیم در مصر چه بر سر یوسف آمد، روح‌القدس دورنمایی از نمونه کلی تاریخ یهودیان را به ما نشان می‌دهد، در حالیکه یوسف که یک نمونه خاص است در آن سرزمین غایب است.

باب ۳۸ در میان داستان زندگی یوسف بر حسب اتفاق بیان نشده است. رفتار ناشایست دیگر اعضای خانواده یوسف باعث شده رفتار یوسف همچون نوری در دنیایی تاریک بدرخشد.
اشتباه اول یهودا این بود که با یک زن کنعانی ازدواج کرد، دختر شوعه. او برای او سه پسر آورد – عیر، اونان، شیله. عیر با زنی کنعانی به نام تامار ازدواج کرد، اما به خاطر برخی شرارتها خداوند او را کشت. در آن زمان رسم بر این بود که برادر و یا خویشی نزدیک با زن بیوه برادر خود ازدواج کند و برای برادر و یا خویش مرده خود فرزندانی بیاورد. اونان از انجام این کار سر باز زد زیرا اولین پسری که متولد می‌شد وارث قانونی عیر می‌شد. گناه او زیاد ارتباطی به فساد اخلاقی نداشت بلکه خودخواهی بود. عمل او تنها یک عمل نبود بلکه بر طبق کتاب عبرانیان سرپیچی و سرکشی بود. و این سرپیچی بر نسب نامه مسیح که توسط آن وارث قانونی تخت داود می‌شد تأثیر گذاشت. این امر آنقدر در نظر خدا ناپسند بود که اونان را بمیراند. یهودا با دیدن این مسایل به تامار گفت که به خانه پدر خود بازگردد تا شیله به سن ازدواج برسد. درواقع این یک ترفند انحرافی بود. او به هیچ وجه نمی‌خواست که شیله با تامار ازدواج کند؛ او دو پسر خود را از دست داده بود و از این رو او را «زنی بد یُمن» می‌دانست.

۳۸: ۱۲-۲۳ هنگامی که شیله بزرگ شد یهودا هنوز هم فکری برای ازدواج او با تامار نکرده بود، او تصمیم گرفت که با یک حیله یهودا را به دام بیندازد. او همچون فاحشه‌ها لباس بر تن کرد و بر معبری بر سر راه تمنه جاییکه یهودا برای پشم چینی بدانجا می‌رفت نشست. او با وی رابطه نامشروع برقرار کرد، بدون اینکه بداند آن فاحشه عروس خودش است. توافق شد که در ازای آن بزغاله‌ای از گله برای او بفرستد، اما فاحشه از او خواست تا زمانی که بزغاله را برای او می‌فرستد مهر و زنار و عصای خود را به او بدهد. احتمالاً زنار همان نخی بود که مهر به آن آویزان بود. هنگامی یهودا سعی کرد بزغاله را تحویل دهد و مدارک را پس بگیرد، نتوانست فاحشه را پیدا کند.

۳۸: ۲۴-۲۶ سه ماه بعد، به تامار تهمت زنا زدند، زیرا او که یک بیوه بود حامله شده بود. یهودا دستور داد که او را بسوزانند. در این هنگام او مدارک را با این پیغام نزد پدر شوهر خود فرستاد که مالک اینها پدر بچه من است. این مدارک دلیلی قانع کننده بودند بر اینکه یهودا با او رابطه جنسی داشته است. والتر سی. رایت (Walter C. Wright) این صحنه را به طور روشن برای ما توصیف می‌کند:
دوستان یهودا برای او پیغام فرستادند که عروس او مرتکب زنا شده است. قضاوت او سریع و قاطع بود: باید سوخته شود. نه تردیدی وجود دارد و نه هیچ تخفیفی. هنگامی که او این عبارت هولناک را به زبان می‌آورد، کسی نمی‌تواند حتی یک ارزش هم در لحن او بیابد. جامعه اسرائیل باید از چنین قباحت و شرارتی حفظ شود. کلام صادر می‌شود؛ روز مقرر شده؛ مقدمات کار فراهم شده؛ تیر در زمین کاشته می‌شود؛ هیزمها آماده هستند؛ مردم دسته دسته جمع می‌شوند؛ جمعیتی شکل می‌گیرد؛ و زن به سوی سرنوشت آشکار خود قدم بر می‌دارد. اما او مدارکی در دست دارد؛ او عصا و مهری در دست دارد. و عصا، عصای یهودا است، و مهر مهر او است! این مدارک تهمتی هستند بر قضاوت بر او. حال فتوای او چه می‌تواند باشد؟
[۰۴:۳۹, ۰۳-۰۲-۲۰۲۲] Edvard: ۳۸: ۲۷-۳۰ هنگامی که زمان وضع حمل تامار فرا رسید ابتدا دست نوزاد بیرون آمد، و قابله ریسمانی قرمز به دستان او بست، به گمانش که او ابتدا به دنیا می‌آید. اما آن دست کنار زنده شد و نوزادی دیگر به دنیا آمد. او نوزاد نخست را فارص (شکاف) نامید و دومی را زارح نامید. این دوقلو در متی ۱: ۳ ذکر شده‌اند، گرچه نسل مسیح به زارح باز می‌گردد. زارح جد عخان بود (یوشع ۷: ۱). گریفیت توماس (Griffith Thomas) نظر عجیبی در باب این موضوع بیان کرده است، «خدا می‌توانست پیچشهای این ریسمان را به تار و پود قالب الهی بتند.»
ازدواج یهودا با زن کنعانی (آیه ۲) اولین گام در جهت ادغام قوم خدا با نژادی بود که به خاطر فساد بارز خود شهره خاص و عام شده بودند. اسرائیل با وقاحتهای وصف ناپذیر پرستشِ شنیع آنها آلوده شد. خدا خدای جدایی است؛ هنگامی که با دنیا دوست می‌شویم بهای گرانی خواهیم پرداخت.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

Translate »