بنياد مسيحي ايرانيان
new

نان روزانه ۱۲ بهمن ۱ فوریه

تفسیر پیدایش فصل ۳۱

پ-۵. بازگشت یعقوب به کنعان (باب ۳۱)

۳۱: ۱-۱۸ پس از اینکه یعقوب دریافت که لابان و پسرانش نسبت به او حسادت می‌ورزند، خداوند به او گفت که به کنعان بازگردد. ابتدا او راحیل و لیه را خواند و این موضوع را با آنها در میان گذاشت، و برای آنها تعریف کرد که چگونه لابان او را فریب داده است و تا بحال دو بار اجرت مرا عوض کرده است، و اینکه چگونه خدا بر تمام این مسایل حاکم بوده است و گله‌های او همیشه مطابق با میل او زیاد شده‌اند، و اینکه خدا سوگندی را که بیست سال قبل یاد کرده بود را به او یادآوری کرده است (۲۸: ۲۰-۲۲)، و اینکه خدا به او گفته است که به کنعان بازگردد. همسران او پذیرفتند که پدرشان به صداقت با آنها رفتار نکرده است و باید هرچه زودتر آنجا را ترک کنند.
گریفیت توماس(Thomas) اصول گوناگونی را برای تشخیص هدایت خدا مطرح کرده است. ابتدا یعقوب اشتیاقی داشت (۳۰: ۲۵). دوم اینکه، شرایط ایجاب می‌کرد تغییراتی صورت پذیرد. سوم، کلام خدا با قوت بر او آمد. و سرانجام اینکه همسرانش هم علی رغم پیوندهای عاطفی با لابان آن را تأیید کردند. توجه نمایید که فرشته خدا در اینجا (آیه ۱۱) خدای بیت ئیل است (آیه ۱۳).

۳۱: ۱۹-۲۱ پیش از این عزیمت پنهانی، راحیل بتهای خانه پدر خود را دزدید و در پالان شتر خود آنها را پنهان کرد. داشتن این بتهای خانه پدری حاکی از حاکمیت خانواده بود، و در مورد یک دختری که ازدواج کرده است، شوهر او را از حق اموال پدرش مطمئن می‌ساخت. از آنجایی که به هنگام عزیمت یعقوب به کنعان  لابان پسرانی داشت، تنها آنها حق مالکیت ترافیم پدر خود را داشتند. بنابراین دزدی راحیل موضوع بسیار مهمی بود، که درواقع حقوق مالکیت املاک لابان را برای شوهرش حفظ می‌کرد.

۳۱: ۲۲-۳۰ هنگامی که لابان از عزیمت آنها آگاهی یافت، او به همراه پسرانش به مدت هفت روز آنها را تعقیب کردند، اما خداوند در خوابی بر او ظاهر شد و به او هشدار داد که هیچ آسیبی به یعقوب و همراهانش نرساند. هنگامی که لابان بالاخره به آنها رسید، تنها از او گِله کرد که چرا نگذاشته با احترام و یک مشایعت درخور و شایسته آنها را راهی کند و اینکه بتهای او دزدیده شده است.

۳۱: ۳۱-۳۵ برای شکایت اول لابان، یعقوب چنین پاسخ داد که می‌ترسید مبادا لابان دخترانش (راحیل و لیه) را به زور از او بگیرد. در مورد شکایت دوم او دزدیدن خدایان او را انکار کرد و بلافاصله مرگ را برا ی سارق آنها خواستار شد. لابان به دقت تمام کاروان را جستجو کرد، اما فایده‌ای نداشت. راحیل بر روی آنها نشسته بود و گفت به این خاطر نمی‌تواند از شتر پایین بیاید و به پدر خود احترام بگذارد که عادت ماهانه دارد.

۳۱: ۳۶-۴۲ اکنون نوبت به یعقوب رسیده بود که عصبانی شود. او لابان را سرزنش کرد که او را به دزدی متهم کرده است و اینکه بیست سال علی رغم وفاداری و خدمت صادقانه او به بی انصافی با او رفتار کرده است. این عبارات نشان می‌دهند که یعقوب بسیار سخت کوش بوده است و در تمام کارهایی که انجام می‌داده است برکت خدا با او بوده است. آیا ما نسبت به کارفرمایان خود صادق هستیم؟ آیا برکت خدا در کارهای ما بر ما است؟

۳۱: ۴۳-۵۰ لابان این موضوع را نپذیرفت و با لحنی حاکی از اعتراض به او گفت که او هیچگاه به دختران، نوه‌ها، یا گله‌های خود آسیبی نخواهد رسانید، سپس پیشنهاد کرد که پیمانی ببندند. البته این پیمان دوستانه، و از روی بخشش نبود، بلکه از خداوند خواستند تا در تمام مدتی که از هم جدا هستند بر آنها نظارت کند. در واقع این یک معاهده میان دو متقلب بود، چرا که از خداوند خواستند تا در حالیکه از یکدیگر دور هستند خداوند شاهد بر آنها باشد که عمل درست را انجام دهند! در حقیقت این یک معاهده عدم تعرض بود، اما این پیمان یعقوب را موظف می‌ساخت که با خشونت با دختران لابان رفتار نکند و با زن دیگری ازدواج نکند. لابان ستون سنگها را «یجَرسَهْدوتا» نامید، که در واقع یک عبارت آرامی است. یعقوب آن را جلعید نامید، یک واژه عبری. هر دو به معنای «توده شهادت» هستند. هیچ یک از آنها نباید از این سنگها عبور می‌کردند تا به دیگری حمله کند.

۳۱: ۵۱-۵۵ لابان به خدای ابراهیم، خدای ناحور، و خدای پدر ایشان، تارح، قسم خورد. نوشتن نام خدا در ترجمه NKJV (ترجه جدید کینگ جیمز) حاکی از آن است که مترجمان چنین برداشت کرده‌اند لابان به خدای حقیقی‌ای که ابراهیم می‌شناخت اشاره کرده است. با اینحال، از آنجایی که متن عبری آن فاقد اعراب گذاری است نمی‌توانیم بگوییم که لابان به خدایان بی دینان که این افراد در اور آنها را پرستش می‌کردند اشاره می‌کرده است. یعقوب قسم خورد به هیبت پدر خود اسحاق – یعنی خدایی که اسحاق از آن می‌ترسید. اسحاق هیچگاه یک بت پرست نبود. یعقوب ابتدا قربانی‌ای تقدیم کرد، سپس میهمانی‌ای برای تمام حاضران برپا کرد و تمام شب را در کوه خیمه زد.
صبح فردا، لابان نوه‌ها و دختران خود را بوسید و با آنها وداع کرد و به خانه بازگشت.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

Translate »