بنياد مسيحي ايرانيان
new

دعا یعنی عشق بازی با خدا

دعا یعنی عشق بازی با خدا

و چه زیباست عاشقانه های داود
چون کودکی در برابر صندوق عهد میرقصد و جست خیز میکند
برایش مهم نیست دیگران دیوانه اش بدانند و همسرش او را حقیر
شب هنگام سر در آغوش او میگذارد و آسوده میخوابد
کودکانه از سختی ها نزد پدر شکایت می کند
و صبحگاهان در آغوشش بیدار میشود
و چنین است که داود با همه گناهانش محبوب خداوند است و تخت سلطنتش بی پایان
اما بسیاری از ما فراموش کردیم عاشقانه بودن را
در وقت دعا ، گویی به حضور قاضی شهر رفته ایم
تمامی اسامی و القابش را از من هستم تا آخر به خودش یاد آوری می کنیم
بعد لیست خواستهایمان را در می آوریم و شروع می کنیم به خواندن
و این وسط یادمان میرود یکبار بگوییم :
پدر دوستت دارم ، خدای من عاشقتم ….
برای خدا هیچ وقت بزرگ نشو همان کودک بمان
شبانگاه چون کودکی که در انتظار پدر است با شوق به استقبالش برو ، خودت را رها کن در آغوشش ، گونه هایت را بچسبان به صورتش ، بگذار اشکهای شوقت را ببیند
و وقتی او در حال بوسیدن و نوازش توست هرچه دل تنگت میخواهد در گوشش بگو
آنقدر بگو تا در آغوشش آرام خوابت ببرد
و صبحگاهان که تو را با نوازش و بوسه از خواب بیدار می کند ،
مثل مادرت در آغوشش بگیر ببوسش و بگو که چقدر دوستش داری
او فقط عشق تو را میخواهد
و گرنه هر پدری نیاز فرزندش را می داند
کاش از این همه جملات عاشقانه که برای عشق زمینی خود می گویم کمی هم در گوش پدر آسمانی زمزمه میکردیم

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

Translate »