بنياد مسيحي ايرانيان
new

بنیاد مسیحی ایرانیان

بنیاد مسیحی ایرانیان
نقش مسیحیان در قبال تحولات جامعه و وظایف آنها در برابر اوضاع سیاسی_اجتماعی کشور چیست؟

این سؤالی است که از چندی پیش در میان برخی از ایمانداران و نوکیشان ایرانی مطرح شده و می‌شود. براستی آیا ما ایمانداران مسیحی باید در قبال معضلات و ناهنجاری‌های موجود در کشورمان، سکوت نموده و فقط به دعا بسنده نمائیم؟
یا اینکه مجازیم و موظف که در برابر مشکلات و معضلات سیاسی_اجتماعی موجود در میهن دربندمان، اعتراض کرده و واکنش مناسب نشان دهیم؟
همانطور که همهٔ ما می‌دانیم، اکنون سالهاست وضعیت عموم مردم ما مانند کسی است که مهاجمین به خانه و خانواده اش حمله کرده، خانه را اشغال نموده اند، اموال و دارایی آنها را غارت کرده و افراد خانواده اش را نیز به اسارت گرفته اند. علاوه بر این مهاجمین در زندان آنها را وحشیانه تحت شکنجه و تجاوز قرار داده، برخی را نیز وحشیانه کشته اند، حال وظیفهٔ من و شمای مسیحی که خانواده اش قربانی چنین جنایاتی واقع شده و یا دیگر برادران و خواهران ایمانی ما که ۴۰ سال است، روزانه شاهد چنین فجایعی در میهن اشغال شدهٔ مان هستیم براستی چیست؟
شوربختانه سال‌های متمادی است که اوضاع کشورمان حتی از این هم اسفناک تر است، چرا که دولت و حکومت که باید حافظ جان مال و نوامیس مردم باشد، خود شریک دزد و رفیق قافله است. اصلاً حکومت از صدر تا ذیل همچون مار خطرناکی است بطوریکه سر این مار افعی خود رهبر و ولی فقیه همین قافله است.
حال با این توصیف آیا نشستن در سکوت، نظاره کردن و فقط دعا کردن کافیست!؟
به باور ما، اگر چنین هست پس ما شخصی بی قید و ترسو و یا ایمانداری غیر مسئول نسبت به خانوادهٔ خود و یا همسایه هایمان هستیم!

رابطۀ ایمانداران و پیروان مسیح با فعالیت‌های اجتماعی، سیاست و حاکمیت در طول تاریخ فراز و فرودهای زیادی بخود دیده است، اما در این میان تحولات دنیای مسیحیت طی چند قرن اخیر قابل توجه و چشمگیر هستند.

رابطۀ ایمان مسیحی با عمل اجتماعی و سیاسی، موضوعی است که همچنین برای ما ایرانی‌ها، پس از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، مخصوصا در سال‌های اخیر اهمیت زیادی پیدا نموده است بنحوی که سؤال و ابهامی که در میان بخشی از نوکیشان مسیحی مطرح می‌شود این است که پاسخ درست مسیحیت به این سؤال چیست و جواب کلام خدا و رهنمود باور مسیحی در مواجهه با مسائل اجتماعی جامعهٔ ما کدام است و بالاخره اینکه وظیفهٔ یک ایماندار مسیحی در شرایط و وضعیت موجود کشورمان چگونه تعریف و مشخص می‌شود؟

در شرایطی که ما زندگی می‌کنیم، خصوصاً با وجود وضعیت اسفبار موجود در ایران، مسائل اجتماعی و سیاسی بیش از پیش مطرح هستند و لذا پرداختن به این مسائل از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. نه فقط برای امروز بلکه اگر در فردای آزادی میهن از چنگال شریر و اسارت شیطان، فضای گفتگو و فعالیت در ایران برای پیروان و ایمانداران مسیح هموار گردد و از ما بعنوان یک مسیحی ایماندار بپرسند که چه راه حلی برای مسائل ایران در حوزۀ سیاسی و اجتماعی داریم، چه پاسخی باید بدهیم و آیا اساساً پاسخی برای آن داریم؟

برای یافتن پاسخ درست بهتر است یک بررسی تاریخی به موضوع داشته باشم و ببینم در تاریخ مسیحیت معاصر، ایمان مسیحی و عمل اجتماعی و سیاسی چه رابطه ای با هم داشته اند.

برای داشتن نمونه های مستند تاریخی و نیز عینی تر بودن این ارزیابی، نگاهی به مجموعهٔ دستاوردهای نظری و عملی دنیای مسیحیت معاصر طی قرون هیجده، نوزده و بیست، نقش و نظر ایمانداران و اندیشمندان برجسته مسیحی انداخته و ببینم رویکرد آنها به مسائل اجتماعی و سیاسی چه بوده است؟ و آیا آنها فعالیت سیاسی_اجتماعی داشته اند یا نه؟ و اگر داشته اند به چه صورتی بوده است.

در اینجا برای روشن شدن موضوع گرایشات و نقطه نظرات مطرح شده توسط برخی از متفکران نامی و برجستۀ جهان مسیحیت را که در الهیات و فلسفه مسیحی صاحب نظر هستند، مورد بررسی قرار می‌دهیم. ابتدا گذری خواهیم داشت به تاریخچۀ عمل اجتماعی و سیاسی مسیحیت در دو قرن اخیر. به طور کلی در تمام تاریخ مسیحیت، و بویژه از آغاز تا قرن نوزدهم، بشارت و عمل اجتماعی _ سیاسی همواره با هم همراه بوده است. واقعیت این است که به گواهی تاریخ، مسیحیان این دو را از هم جدا نمی‌کردند، هرچند بعضی‌ها بیشتر تاکیدشان بر اعلان پیام انجیل، نجات جانها و آمرزش گناهان از طریق موعظه بود و عده‌ای دیگر تاکیدشان بر فعالیت‌های اجتماعی و رسیدگی به دردها، نیازها و معضلات مردم. اما در پراتیک اجتماعی این دو مقوله به اشکال مختلف با هم همراه بوده‌اند. به عنوان نمونه می‌توانیم نگاهی داشته باشیم به قرن ۱۸ و ۱۹ که به دوران ما نزدیک‌ترند. با بررسی این دو قرن می‌توانیم تصویری واضح‌تر از نقش مسیحیان در اصلاحات اجتماعی و در سیاست داشته باشیم.
از جمله وقایع مهمی که در این دو قرن با آنها روبرو می‌شویم بیداری وسیع روحانی است که پیرامون شخصی به نام «جان وسلی» در قرن هجدهم در بریتانیا روی داد. بعد از او، در اواخر قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ بیداری گستردهٔ روحانی در آمریکا رخ داد که «چارلز فینی» در آن نقش اساسی داشت. حتماً شما نیز دربارۀ «جان وسلی» و زندگی پُر بار او شنیده‌ و یا خوانده‌اید. سرودهای متعددی توسط وی و برادرش نگاشته شده که در سرودنامه‌ها به جا مانده است. او و برادرش از شخصیت‌های بسیار برجسته و معروف دنیای مسیحیت معاصر هستند. عموماً سخن از موعظه‌های بشارتی و نقش ایشان در بیداری‌های روحانی نقل میشود، در حالیکه از تأثیر و نفوذ بسیار گسترده و جدی آنها در جامعه، و در اصلاحات اجتماعی زمان خودشان چه در بریتانیا و چه در آمریکا خیلی کم سخن به میان می‌آید. مورخین چه مسیحی و چه غیر مسیحی بر این اعتقادند که کار «جان وسلی» و «چارلز فینی» پیامدها و نتایج اجتماعی بسیاری در برداشته است. مثلا برخی از تحلیل گران تاریخ بر این باورند که بیداری روحانی قرن هجدهم بود که بریتانیا را از تجربه‌ای مشابه انقلاب خونین فرانسه در امان داشت. بنا به اعتقاد اینان، تحولات اجتماعی آن دوره در نتیجه تاثیرات عمیقی رخ داد که «جان وسلی» و بیداری‌ روحانی ناشی از خدمات او بر فضای اجتماعی و سیاسی جامعه بریتانیا گذاشت. این بیداری روحانی بیش از هر جنبش دیگری در تاریخ بریتانیا، به دگرگون شدن اخلاق و روابط اجتماعی مردم منجر شده بود. وضعیت اجتماعی بریتانیا در قرن ۱۸ مانند کشورهای دیگر اروپا و امریکا بسیار وحشتناک بود. گاه ممکن است تصور کنیم که رفاه اجتماعی موجود در دنیای غرب همیشه چنین بوده است. ولی واقعیت غیر از این است. وضعیت در بریتانیا در قرن ۱۸ بسیار نامطلوب بود. فعالیت‌های «جان وسلی» و بیداری انجیلی متعاقب آن در اواخر قرن ۱۸ و نیز قرن ۱۹ بود که منجر به اصلاحات اجتماعی و ایجاد تعادل سیاسی شد که برخی از آنها عبارتند از:

– القای برده‌داری و تجارت برده که ارتباط تنگاتنگی با بیداری ناشی از خدمات و فعالیت‌های «جان وسلی» داشت.

– انجام اصلاحات عمده در سیستم زندان‌ها و نظام جزایی به طور کلی.

– اصلاحات در وضعیت کار در کارخانه‌ها و معادن در نتیجۀ فعالیت های اجتماعی و فشارهای وارده از طرف مسیحیان جامعه.

– فراهم آمدن امکان تحصیل برای فقرا که تا آن روزگار برخورداری از آن برای عموم مقدور نبود.

– تشکیل اتحادیه‌های کارگری یکی از نتایج و پیامدهای بیداری «جان وسلی» بوده است.

مأخذ این اطلاعات کتابی است از دکتر «جان استات»، که از برجسته‌ترین نویسنده‌گان مسیحی در پنجاه سال اخیر بریتانیاست. در مسیحیت انجیلی بی تردید نمی‌توان کسی را یافت که نقش او به پای «جان استارت» برسد. ایشان مطالب بسیار خوبی را در مورد نکات فوق نقل کرده‌اند که می‌توانید با مراجعه به کتاب ایشان بنام «Issues Facing Christians Today» خودتان مطالعه نمائید.

بنابراین بیداری‌ روحانی و خدمات «جان وسلی» در امورات سیاسی و ایجاد این اصلاحات اجتماعی نقشی تعیین کننده‌ داشته است. البته این بدان معنی نیست که تنها عامل این اصلاحات، بیداری‌ روحانی بوده است. طبعاً رشد صنعتی، ارتقاء آگاهی های اجتماعی ناشی از پیشرفت‌های علمی نیز در این تحولات نقش داشته اند، ولی میان صاحب‌نظران، در اینکه وقوع بیداری روحانی در میان مسیحیان انجیلی و فعالیت های «جان وسلی» از علل اصلی این اصلاحات اجتماعی بوده است، اتفاق نظر وجود دارد.

یکی دیگر از شخصیتهای برجسته در اصلاحات اجتماعی که شاید فیلم زندگی او را بنام «Amazing Grace» دیده باشید، «ویلیام ویلبرفورث» است. او در همان دورۀ «جان وسلی» و پس از او زندگی می‌کرد. «وسلی» سه روز پیش از مرگش نامه‌ای تشویق‌آمیز به «ویلبرفرث» نوشت: «خدا ویلبرفورث را در این زمان خاص و موقعیت ویژه قرار داده است تا در خصوص مسایلی همچون «القای برده‌داری» در پارلمان انگلیس تأثیری مثبت بگذارد. ویلبرفورث و گروهی از همراهانش که در دهکدۀ کلاپهام، در سه کیلومتری لندن، اقامت داشتند، تاثیر بسیار زیادی بر سیاست و قوانین وضع شده در پارلمان انگلستان نهادند. آنها به «فرقه کلاپهام» معروف شده بودند و در پارلمان به تمسخر «قدیسین» خوانده می‌شدند. اینها گروهی مسیحی بودند که با هم برای پیشبرد اهداف و ارزش‌های انسانی مبتنی بر پیام انجیل متحد شدند و نتایج خیلی خوبی از فعالیت‌های سیاسی آنها عاید مردم بریتانیا و دنیای غرب گردید.

همین موضوع در مورد بیداری روحانی قرن ۱۹ امریکا صادق است. «چارلز فینی» و خدمات او نقش بسیار مهمی در این بیداری داشت. سخنرانی‌ها و موعظه های «چارلز فینی» بروشنی حاکی از این اعتقاد راسخ او بود، آنجائیکه که میگفت: «پیام انجیل محرکی بسیار قوی برای اصلاحات اجتماعی و تصویب قوانین عادلانه تری در امریکا خواهد شد، و پرهیز کلیساها از دخالت در اصلاحات اجتماعی باعث محزون شدن روح‌القدس می‌شود».

«چارلز فینی» معتقد بود که این وظیفهٔ کلیساهاست که در اصلاحات اجتماعی فعال بوده و نقشی موثری در آن ایفا کنند. بنابراین جای تعجب نیست که رهبران جنبش اصلاحات در آمریکا آن زمان نیز همگی از شاگردان «چارلز فینی» بودند. وقتی به رهبران جنبش القای بردگی و برده داری درامریکا نگاه می‌کنیم، می‌بینیم بسیاری از آنها کسانی بودند که در جلسات «فینی» به مسیح ایمان آورده بودند. یکی از کسانی که تمام زندگی‌اش را صرف مبارزه با برده‌داری کرد و نقش بس موثری در این امر داشت، «تئودور ولد Theodore Weld» بود. او خود مدتها دستیار «چارلز فینی» بود و در موعظه و سخنرانی ها با او همراهی می‌کرد. همانطور که می‌بینید، این اشخاص برجسته که ما معمولاً فقط درباره موعظه‌های آنها می‌شنویم، در عین حال در مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه خود نقشی به سزا داشتند.

علاوه بر بیداریهای روحانی بریتانیا و آمریکا، باید به فعالیت‌های «جنبش میسیونری» در قرن ۱۹ اشاره کرد. قرن ۱۹ قرن شکوفایی جنبش میسیونری بود. وقتی میسیونرها به کشورهای مختلف می‌رفتند کارشان بر خلاف آنچه اغلب تصور می‌شود، فقط موعظه و تعلیم انجیل نبود. اینها در کنار موعظه و تعلیم انجیل به مسائل و نیازهای اجتماعی مردم و معضلات جامعه اهتمام داشتند و بدانها رسیدگی می کردند. به‌علاوه، فعالیتهای اجتماعی آنها صرفا به مدد رسانی منحصر نمی شد. دغدغۀ آنها فقط التیام بخشیدن برخی از دردها و خوراک دادن به گرسنگان نبود. بلکه فراهم آوردن امکانات توسعه اقتصادی و حتی فعالیت‌های سیاسی را هم در بر می‌گرفت. خیلی از این میسیونرها در فعالیت‌های سیاسی هم دخیل می شدند و برای توسعه اقتصادی ممالک عقب افتاده‌ای که به آنجا می‌رفتند، مشارکت و فعالیت می‌کردند. میسیونرها همواره با خود دارو، تخم گیاهی، نهال مرغوب و احشام نژاد برتر به همراه داشتند. هر جا که می‌رفتند این چیزها را با خود می‌بردند و در جاهایی که وضع نامطلوبی داشت از آنها استفاده می‌کردند. با ورود این میسیونرها بصورتی فزاینده و مستمر تغییراتی در اوضاع آموزش و پرورش، کار، رفاه و بهداشت آن مناطق رخ می‌داد. از جمله فعالیت‌های اجتماعی دیگر آنها ساختن بیمارستان‌ها و مدارس بود که قطعاً میسیونرها در آن دخیل بودند. مسیونرها علاوه بر کمک به وضع بهداشت و اقتصاد در ممالک فقیر و عقب مانده، از حامیان و مدافعان سر سخت مردمان بومی در برابر حکومت مرکزی بودند. مثلا در ایران به ما فهماندند که مسیونرها جاسوس و عوامل استثماری بودند. ولی واقعیت این است که خیلی از آنها حامیان و مدافعان سرسخت مردم محلی بودند و در برابر بهره‌کشی حکومتها و شرکت‌های تجاری از مردم دفاع می‌کردند.

این روند طی دو قرن ۱۸ و ۱۹ با موفقیت و کامیابی چشمگیری ادامه داشت، تا اینکه در سه دهۀ نخست قرن ۲۰ اندک تغییر و توقفی در آن اتفاق افتاد که برخی نام آنرا این رجعت بزرگ نام نهادند، پس از جنگ جهانی اول جامعه‌شناسی به اسم «دیوید موبرگ» در کتاب رجعت بزرگ (The Great Reversal) این تحول را بررسی کرده است. اما منظور از این رجعت یا عقب گرد چیست؟ تا آن دوره، مسیحیان و انجیلیون در عین بشارت انجیل به مسائل اجتماعی و سیاسی هم توجه داشتند. ولی به نظر می آید در این سه دهه، تغییراتی رخ داد که منجر به چنین عقب‌گردی شد. دیوید موبرگ به عواملی اشاره می‌کند که باعث کاهش توجه و تمرکز فعالان مسیحی به مسائل سیاسی و اجتماعی گردید؛ بطوریکه کشیشان و رهبران مسیحی بیشتر به موعظه انجیل تکیه می‌کردند تا به مشکلات اجتماعی و دردهای بینوایان و نیازمندان توجه داشته باشند، گویی بیشتر آنها بنوعی جانب حاکمان و ثروتمندان بی‌نیاز را می‌گرفتند و یا در بهترین حالت بجای اعتراض به نابسامانیهای موجود در جوامع آنروز، ترجیح می‌دانند، سکوت کرده و فقط به خواندن کلام و موعظهٔ انجیل بسنده نمایند.

برای ما مهم است که بدانیم از لحاظ تاریخی چه شد که حتی امروز نیز گاه در میان مسیحیان انجیلی بی تفاوتی و یا حتی نگرشی منفی نسبت به فعالیت‌های سیاس_ اجتماعی به چشم می‌خورد.

از نظر صاحب‌نظران و پژوهشگران دنیای مسیحیت عوامل متعددی باعث بروز چنین رویکردی شد که مهترین آن سرخوردگی و بدبینی ناشی از جنگ جهانی اول بود. جنگ جهانی اول بر خوش بینی‌هایی که نسبت به فعالیت های سیاسی وجود داشت خط بطلان کشید. کسانی که فکر می‌کردند بزودی بهشت را برروی زمین برقرار خواهند کرد با وقوع جنگ جهانی اول و دیدن آن همه خونریزی و شرارت به این نتیجه رسیدند که وضع انسان خراب تر از آن است که بخواهیم با تغییرات اجتماعی او را عوض کنیم. در جایی که انسان چنین فجایعی را به وجود می‌آورد، با تغییرات اجتماعی نمی‌توان به عوض شدن آن جامعه امید داشت. پس بدبینی و سرخوردگی نسبت به هر تغییر و اصلاح اجتماعی در میان مسیحیان قوت گرفت و تلاش برای عوض کردن شرایط جامعه بیهوده تلقی شد. بنحوی که از نظر آنها وضع انسان خراب تر از آن تصور می‌شد که بتوان در شرایط موجود و اوضاع مردم تغییری ایجاد نمود، در نتیجه همهٔ بصورتی پاسیو فقط در کلیساها و خانه ها جمع شده، دعا می‌کردند که مسیح و روح القدس خودش وارد شده و کاری کند.

از دیگر عوامل این رویکرد منفعلانه گسترش مسیحیت در میان طبقۀ متوسط و نسبتا مرفه بود که مسیحیت را با عناصر فرهنگی خاص خودشان در هم آمیختند. مسیحیتی که در قرون اول بیشتر فقرا و نیازمندان جامعه را جذب می‌کرد حالا در میان طبقۀ متوسط گسترش یافته بود. حتی امروزه هم در ممالک آمریکای لاتین و خیلی جاهای دیگر مسیحیت برای قشر فقیر بیشتر جاذبه دارد. اما در این دوره، مسیحیت میان طبقه متوسط غربی بسیار گسترش یافت و چون این طبقه مشکلات اجتماعی نداشتند، طبیعتا نسبت به اصلاحات اجتماعی هم کم توجه بودند. بنابراین مسیحیت انجیلی به مسائل فرهنگی خاص این طبقه آلوده شد. آن طور که تحقیقات جامعه‌شناختی نقل شده توسط «دیوید موبرگ» نشان می‌دهد این امر باعث کم توجهی نسبت به مسائل اجتماعی شد. «دیوید موبرگ» به تحقیقات یک جامعه‌شناس دیگر به نام «روکیچ» اشاره می‌کند که نتایج تحقیقات او گاهی اوقات ناراحت کننده و در عین حال هشیارکننده است. در بخشی از این تحقیقات که از لحاظ جامعه شناسی وضعیت جامعۀ آمریکا، چه مسیحی و چه غیر مسیحی، را تحلیل کرده آمده است:

«از تصویری که از این تحقیق آماری نتیجه شده است، چنین برمی‌آید که کسانی که در دیدگاه خودشان ارزش زیادی برای نجات قائل می‌شوند معمولاً از نظر سیاسی خیلی محافظه‌کارند و خیلی در تلاش برای ایجاد تغییرات اجتماعی نیستند. خیلی مواظب این هستند که وضعیت موجود را حفظ کنند تا وضع خودشان هم به خطر نیافتد. نسبت به وضعیت سیاه پوستان و فقرا در جامعه امریکا بی‌تفاوت هستند. این نشان می دهد که افرادی که مذهبی‌تر هستند، خودمحورتر شده‌اند. دغدغه آنها این است که جان و روح خودشان را نجات بدهند. بیشتر مواقع، چنین رویکردی با تایید نظام اجتماعی موجود همراه است.»

هر چند «دیوید موبرگ» این ارزیابی را نقد کرده و می‌گوید که تحقیقات «روکیچ» از نظر متدولوژی صد در صد درست نیست اما به اعتقاد او این نتایج بهر میزان که درست باشد، باید ما انجیلی‌ها را هوشیار کند و به خودمان بیاورد. چرا که نباید نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه خنثی بوده و بی‌تفاوت باشیم.

اما خوشبختانه قضیه به همین جا ختم نشد و در سال ۱۹۶۰ یک نوع تغییر و تحولی نوین صورت گرفت. در دیدگاه انجیلی تغییری صورت گرفت که به بازیافت نگرش انجیلیون منجر شد. مسیحیان انجیلی دوباره به رسالت اجتماعی خودشان بازگشت کردند و در مسائل اجتماعی و سیاسی جوامع خود فعال شدند.

در ایجاد این تحول و و بازیافت جدید در دیدگاه اجتماعی مسیحیان انجیلی در دهه های پس از پایان جنگ جهانی اول نقش یک فرد بسیار تعیین کننده بود. این شخص ژورنالیست، فیلسوف، الهی‌دان و مدافع برجستۀ انجیلی، «کارل اف اچ هنری Carl F. H. Henry» بود.

«استنلی گرنز» که خود الهی‌دان و مسیحی برجسته‌ ای بود، در کتاب خود که با عنوان «الهیات مسیحی در قرن بیستم» به فارسی نیز ترجمه شده است، وقتی در مورد برجسته‌ترین الهی‌دانان انجیلی صحبت می کند، «کارل هنری» را به عنوان یکی از آنها معرفی می کند. پس ایشان بی‌شک از برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین الهی‌دانان انجیلی است. او در سال ۱۹۱۳ به دنیا آمد و در ۲۰۰۳ نیز فوت کرد. رابطه‌ای عالی با فلسفه داشت و کتاب های بسیاری را نیز نوشت. یکی از این کتابها تحت عنوان «وجدان ناراحت بنیادگرایی مدرن» در سال ۱۹۴۷ چاپ شد. این کتاب نقطه عطفی ایجاد کرد و بسیاری معتقدند که انتشار این کتاب نقطه آغاز تحولی بود برای مسیحیان. این کتاب تاثیر قابل توجهی بر جنبش انجیلی گذاشت و توجه آنها را دوباره معطوف به مسائل سیاسی نمود. او در کتاب خود جنبش انجیلی را که نسبت به مسائل اجتماعی_سیاسی بسیار پاسیو شده بود، شدیدا مورد نقد قرار داده و قصد بیدار ساختن وجدان اجتماعیشان را دارد. او مخاطبین خود را وا می‌دارد تا نگاهی دوباره و مسئولانه به رسالت و ماموریتی که خدا به آنها در کتاب مقدس سپرده، داشته باشند.

«کارل هنری» مجلۀ بسیار معروفی را با نام Christianity Today بنیان گذاشت و خود نیز اولین سردبیر آن بود. این پروژه را با همکاری «بیلی گراهام» آغاز کرد و با بودجه «بنیاد بیلی گراهام» کار را ادامه می‌داد. ۴۰ درصد مقالات او را در این مجله، مقالات سیاسی_اجتماعی تشکیل می داد. از این لحاظ او حرکت بزرگی را شروع کرد و از بنیانگذاران و نخستین استادان «مدرسهٔ الهیات فولربود» هم بود. در ادامه به نظریات کارل هنری راجع به مسائل سیاسی و اجتماعی به اختصار اشاره‌ای خواهد شد.

«کارل هنری» معتقد است که عدالتی که او از آن سخن می‌گوید شامل عدالت یا پارسایی شخصی نمی‌شود. این عدالت به معنی وضعیت فردی یا زندگی روحانی شخص نیست. دولت حق دخالت در مسائل مربوط به زندگی روحانی فرد را ندارد. هر شخصی از نظر دینی آزاد است و می‌تواند هر عقیده یا دینی را انتخاب کند. دولت حق ندارد در وجدانیات شخص دخالت کند. وظیفه دولت صرفاً حفظ نظم ظاهری زندگی مردم است. باید مجری قوانین مدنی باشد و حق دخالت در مسائل شخصی را ندارد. وضع و اجرای قوانین منصفانه وظیفه دولت است. قوانینی که بتوانند عدالت را در جامعه پیاده کنند.

اینها اصول نظری و عقاید سیاسی او بود. «کارل هنری» بر همین اساس یک سری اصول عملی نیز ارائه می‌دهد او معتقد است که کلیسا از حکومت جداست و هر کدام از آنها نقش، جایگاه و اهمیت خودشان را دارند.

کلیسا به عدالت در مفهوم پارسایی می پردازد. یعنی پارسایی شخصی. وظیفه کلیسا این است که مردم را دعوت کند تا آنها تولد تازه پیدا کنند، و در رابطه با خدا وضعشان درست شود. پس وظیفۀ کلیسا تبدیل انسانها از درون جامعه است تا به این وسیله منشاء تحولات بزرگی در نظام جامعه نیز بشود.

در نقطه مقابل نقش حکومت حفظ نظام جامعه یا تنظیم رفتار افراد درون جامعه هست. کار دولت حفظ نظم و انتظام و برقراری عدالت است. یعنی تنظیم رفتار افراد جامعه بطوری که عدالت در آن برقرار شود.

«کارل هنری» معتقد است که نقش حکومت نقش محدودی است. کار حکومت نظارت و تنظیم رفتار ظاهری افراد است، ولی حق دخالت در مسائل علمی، دینی، فلسفی، الهیاتی و روحانی را ندارد.

مأموریت کلیسا در جهان مأموریتی فراگیر است. بنابراین تاثیر آن بر نظام سیاسی، تأثیری غیر مستقیم است. کلیسا باید کلام خدا را موعظه نموده و در عین حال اعضایش را تشویق نماید که نسبت به مسائل اجتماعی بی تفادت نبوده و در انجام وظایف اجتماعی_سیاسی جامعه نقش فعالی داشته باشند.

«کارل هنری» به این نکته تاکید دارد که کلیسا باید اصول مندرج در کتاب مقدس را به حاکمان، چه رئیس جمهور باشد، چه پادشاه یا هر مقامات حکومتی، اعلام کند. کلیسا باید حاکمان غیرمسیحی یا بی خدا را به حفظ نظم و برقراری عدالت فراخواند. و آنانی را که قصور می کنند سرزنش کرده و مورد انتقاد قرار دهد. به عبارتی کلیسا وظیفه دارد حاکمانی را که به وظیفه خود در قبال خدا و اصول مقرر او عمل نمی‌کنند مورد سرزنش و انتقاد قرار دهد. در عین حال کلیسا نباید بخشی از حاکمیت برای اعمال نفوذ و سلطه بر جامعه باشد ولی از سوی دیگر نیز کلیسا نباید خود وسیله‌ای بشود برای اعمال فشار به مردم برای اینکه به زور مطیع قوانین سیاسی بشوند. چنین وضعیتی گاه در طول تاریخ وجود داشته است.

«کارل هنری» همچنین به مسیحیان تعلیم می دهد که مطیع قوانین مدنی باشند، مگر اینکه در شرایطی خاص، قوانین حکومتی بر خلاف تعلیم و قانون خدا باشد. اگر قوانین حکومتی بر خلاف تعلیم خدا بود، در آن صورت وظیفۀ آنها نااطاعتی است. در چنین شرایطی باید نااطاعتی کنند، ولی باید پیامدهای آن را نیز برعهده گیرند. یعنی اگر پیامد آن زندان بود، باید به زندان بروند. اگر باید جریمه پرداخت، باید بپذیرند و جریمه را پرداخت کنند.

دوم اینکه مسیحیان باید نهایت تلاش خود را برای برقراری عدالت در جامعه بکنند. برای رسیدن به این هدف لازم است با غیر مسیحیان نیز همکاری کنند. پس با غیر مسیحیان نیز می‌توان متحد شد تا به هدف مشترک که اجرای عدالت است رسید. ‏«هنری» می‌گوید، استراتژی اصلی کلیسا در ایجاد اصلاحات اجتماعی، تغییر قلب و تولد تازه انسانهاست. او تا ده سال آخز عمرش روی این تأکید داشت که با تغییر قلب می‌توانیم جامعه را عوض کنیم. اما در ده سال آخر نظرش را تغییر داد و معتقد شد که تغییر قلب به تنهایی کافی نیست و بعنوان یک مسیحی ایماندار باید به مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه ای که در آن زندگی می‌کنیم و یا متعلق به آن هستیم نیز کاملاً توجه کرده و حضور فعال و مثبتی در آن داشته باشیم.

پس به باور «کارل هنری» استراتژی تغییر جامعه نیازمند اصول کتاب مقدسی است، او اعتقاد داشت که اصول سیاسی و مبانی قوانین مدنی مورد نیاز جوامع انسانی را باید از کتاب مقدس استخراج نمود. او می گوید فعالیت، پیام و صحبت کلیسا در جهت اصلاح جامعه باید بر اساس اصولی باشد که در کتاب مقدس وجود دارد. باید از کتاب مقدس اصول سیاسی را استخراج کنیم و بر اساس آن برای عوض کردن جامعه تلاش کنیم. در این خصوص اصولی را هم مطرح می کند که فرصت اشاره به آنها در این نوشته نمی‌گنجد.

همانطور که گفتم، هنری در کتابهای ده سال اخیرش استراتژیهایی را که مبتنی بر کتاب مقدس هستند تشخیص داده و کم کم به سوی نوعی زمینه مشترک حرکت می‌کند. او به این نتیجه می‌رسد باید به فکر این باشیم که قوانین را اصلاح کنیم. در پی این باشیم که جامعه و ساختارهای اجتماعی را تغییر دهیم.

علاوه بر «کارل هنری» می‌توان یکی دیگر از مشاهیر دنیای مسیحیت، مرد بزرگی بنام «جان استات» را نام برد، که طی قرن بیستم تأثیرات بسزایی در جهان مسیحیت از خود بجای گذاشت. کمتر کسی به اندازۀ او در الهیات انجیلی تاثیر گذار بوده است. او معتقد است که پاسخ به این سوال که آیا مسیحی می تواند در امور سیاسی دخیل باشد یا خیر، مشروط به این است که ما مفهوم سیاست را درست تعریف کنیم. اصلا سیاست چیست؟ او به دو شکل آن را تعریف می کند. یکی تعریف عام و دیگری تعریف خاص. در مفهوم عام، سیاست به طور کلی حیات شهر و وظایف شهروند است. سیاست، علم یا هنر زندگی با هم در جامعه است. در مفهوم خاص، سیاست علم حکومت است که ناظر بر اتخاذ سیاست‌های خاص، و تدوین قوانین متناظر با آنهاست؛ یعنی حکومت کردن.

استات عیسی را مبنای حرکت خودش قرار می‌دهد و می‌گوید ‘عیسی به دومی، یعنی به علم حکومت و سیاست خیلی نمی‌پردازد. حتی خودش را از دخالت مستقیم، در این معنای سیاست، دور نگاه می‌دارد. ولی تمام خدمت و زندگی‌اش را می‌توانیم در معنای عام سیاسی بدانیم. به یک معنا می توانیم بگوییم او سیاسی بود، چون او فرمایشات زیادی دارد در مورد اینکه چگونه شهروند خوبی باشیم.

«جان استات» معتقد است که طرح پادشاهی خدا، که عیسی آن را اعلام می‌کرد و آغاز می‌کرد، یک نظام کاملاً تازه و متفاوت اجتماعی بود. پادشاهی خدا نظامی را مطرح می‌کرد که ارزش‌ها و هنجارهای نظام قدیم را از ریشه به چالش می‌کشید. پس پادشاهی خدا مفهومی بود که نظام حاکم وقت را به چالش می‌کشید. از این رو نمی‌توانیم تعالیم و خدمات عیسی را به معنای خاص آن سیاسی بدانیم، ولی این تعالیم و خدمات دلالت‌ها و پیامدهای مستقیم سیاسی داشت. به عبارتی، با وجود اینکه عیسی مستقیما به سیاست نمی‌پرداخت، اما گفتار و کردار او دلالت‌ها و پیامدهای سیاسی مهمی در بر داشت.

از سوی دیگر، «استات» بین خدمات اجتماعی و اعمال سیاسی تمایز قائل می‌شود. او می‌گوید فعالیت اجتماعی دو نوع است. یکی اینکه ما دردهای جامعه را تسکین می‌دهیم. نیازها را رفع می‌کنیم و یا فعالیت‌های انسان‌دوستانه داریم و یا سعی می کنیم به افراد و خانواده‌های درمانده کمک کنیم، خیرات می‌کنیم و غذا می‌دهیم، …. به اینها می گوییم خدمات اجتماعی. از طرف دیگر، چیزی داریم به نام فعالیت اجتماعی. اما فعالیت اجتماعی چیست؟ اینکه ما فقط دردها را التیام ندیم، بلکه علت دردها را برداریم. شما یک وقت دردی را التیام می دهید، و یک وقت علت درد را رفع می‌کنید. اگر علت این نیازها ظلم و استثمار است شما در جهت رفع آنها تلاش می‌کنید. این نوع فعالیت، در واقع فعالیت سیاسی و اقتصادی است در پی تبدیل ساختارهای جامعه. فعالیت اجتماعی در پی ایجاد عدالت در جامعه است.

«جان استات» معتقد است که یک فعالیت اجتماعی مسیحی باید شامل هر دو باشد، یعنی هم درد را التیام بخشد و هم علت درد را بردارد. چون معتقد است برخی فقط در همان قدم اول می‌مانند. مهم است که به گرسنه غذا بدهی، ولی مهم‌تر این است که امکانات اجتماعی را فراهم‌آوری تا گرسنه نماند. چرا باید گرسنه باشد؟ چرا نباید از موهبت هایی که در کشورش است استفاده بکند؟ پس «استات» معتقد است که فعالیت اجتماعی مسیحی باید شامل فعالیت سیاسی هم باشد.

او می‌گوید تنها اقدام به التیام دردها و رفع نیازهای اجتماعی بدون اقدام به تغییر ساختارهای اجتماعی که مسبب این دردها و نیازهاست، نه تنها در نهایت موثر نخواهد بود، بلکه ممکن است به تحکیم ساختارهای ظالمانۀ اجتماعی نیز بیانجامد. درست هم می‌گوید؛ مثلا شما تنها با خوراک دادن به گرسنه‌ها باعث می‌شوید که ظالمانی که باعث گرسنگی آنها شده‌اند کماکان بر ظلم خود باقی بمانند. «استات» می‌گوید که هر دو را باید با هم انجام داد.

سپس سوال می‌کند، که چرا متاسفانه بسیاری از مسیحیان و کلیساها از دخیل شدن در مسائل سیاسی هراس دارند. و خود در پاسخ به این سؤال در غالب مسوولیت‌های سیاسی و اجتماعی یک مسیحی چیست؟ می‌پردازد.

اول) افراد و اعضای کلیسا مسوول هستند اعضای خود را تربیت کنند و تعلیم دهند تا وظایف سیاسی خودشان را انجام دهند. اعضاء می‌توانند در فعالیت‌های سیاسی دخیل باشند، می‌توانند در جهت اجرای عدالت، و برقراری رفاه مردم، در روند انتخابات و رأی دادن شرکت کنند، حرف‌شان را بزنند و ….

دوم) اعضاء می‌توانند گروه‌هایی را تشکیل دهند تا بصورتی متمرکز فعالیت‌ در حوزه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی را دنبال نمایند، مثلا جلوگیری از سقط جنین و یا فعالیت‌های دیگری از این قبیل. و یا حتی برخی از افراد با گروه‌ها و یا افراد غیر مسیحی که اهداف مشترکی دارند شریک شده و بهم بپیوندند.

سوم) این سوال را مطرح می‌کند که “آیا کلیسا خودش هم می تواند مستقیما در مسائل سیاسی و اجتماعی اظهار نظر بکند؟” و پاسخ می‌دهد: “بله”. او معتقد است که کلیسا موظف است در زمانی که ایمان و اعتقاد کتاب مقدسی لازم می‌شمارد، به صورت علنی، در تائید یا رد موضعی بایستد. اگر زمانی ایمان مسیحی، یا عدالت، توسط دولت در حال زیر سوال رفتن است، کلیسا موظف است که سخنی بگوید، موعظه کند، پیام بدهد، نامه بنویسد و برای آن بایستد.

«جان استات» سپس به مبانی مندرج در کتاب مقدس اشاره می‌کند که بر اساس آن می‌توان فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی را سامان داد. او معتقد است که اگر الهیات ما الهیاتی درست باشد، قطعاً عمل سیاسی و اجتماعی ما خیلی بهتر از آنچه هست، خواهد بود. زیرا خود «استات» در کتابش بحث می کند که متاسفانه بعد از این همه سال که از احیای دید اجتماعی مسیحیان انجیلی‌ها می‌گذرد، هنوز عدۀ زیادی از ایمانداران از فعالیت اجتماعی فرار می‌کنند. او سپس به یک سری اصول کتاب مقدسی اشاره کرده و می‌گوید که ما باید آموزه و شناختی که از خدا داریم درست باشد.

با یک خداشناسی درست ما متوجه خوهیم شد که خدایی که کتاب مقدس معرفی می‌کند فقط خدای مسائل روحانی نیست بلکه خدای مسائل روزمره زندگی ما نیز هست. خدایی نیست که فقط به فکر این باشد که دعای من چطور شد. خیر! او خدایی است که می‌خواهد تمام زندگی من را زیر نظر داشته باشد. او می‌گوید خدای کتاب مقدس هم خدای خلقت است و هم خدای عهد. برخلاف آنچه ما فکر می‌کنیم خدا فقط با قوم اسرائیل سر و کار نداشته، بلکه با اقوام دیگر هم سرو کار داشته است. خدا یک فیض عام و یک عملکرد عمومی هم دارد. (به مزمور ۳۳ آیه ۱۳ تا ۱۵ مراجعه کنید و نیز عاموس فصل ۹ آیه ۷)

علاوه بر موارد فوق، ذیلاً توجه تان را به چند نمونهٔ دیگر از کتاب مقدس جلب میکنیم:

«هدف از نجات دادن کسی‌که به ناحق محکوم شده است، کوتاهی نکن. نگو که از ماجرا بی‌خبر بوده‌ای، زیرا خدایی که جان تو را در دست دارد و از دل تو آگاه است، می‌داند که تو از همه‌چیز باخبر بوده‌ای. او هرکسی را مطابق کارهایش جزا می‌دهد». (امثال۱۲-۲۴:۱۱).

«سازش آدم درستکار با شخص شریر مانند آلوده کردن منبع آب و گِل آلود ساختن چشمه است». (‮‮امثال۶۲:۵۲).

«دهان خود را برای بی‌زبانان بگشا، به‌خاطر دادرسی همۀ بیچارگان». (‮‮امثال۸‬:۱۳).

«آنان را که به سوی مرگ برده می‌شوند، بِرَهان! آنان را که افتان و خیزان برای کشته شدن می‌روند، بازدار! اگر گویی: «ولی این را نمی‌دانستیم»، آیا او که آزمایندۀ دلها است، آن را درنمی‌یابد؟ آیا دیدبانِ جان تو نمی‌داند؟ آیا او به هر کس بر حسب کارهایش جزا نخواهد داد؟». (امثال۱۲-۲۴:۱۱).

«جان استات» می‌خواهد بگوید، خدای کتاب مقدس خدای همه قوم‌هاست. درست است که کار خاصی برای قوم اسرائیل کرد، اما اینطور نیست که با اقوام دیگر هیچ کاری نداشته است.

بعد می گوید، این خدا به همان میزان که خدای نجات است، خدای عدالت هم هست. فقط نمی‌خواهد ما را نجات بدهد، بلکه می‌خواهد عدالت را هم برقرار کند. آموزه ما باید درمورد نجات هم درست باشد. نجات فقط یک آمرزش گناهان و دریافت بلیط بهشت نیست. نجات مسیحی نجات خیلی کاملی است. کلیسا هم فقط یک کلوپ نیست، بلکه یک جامعه است. جامعه نوین خداست، که خداوند می‌خواهد ارزش های او در آنجا حاکم باشد.

«فرانسیس شیفر» که یکی دیگر از رهبران و بزرگان دنیای مسیحیت قرن بیستم بشمار می‌رود، معتقد است نافرمانی مدنی مراحل و درجاتی دارد. و پیش از رسیدن به این نقطه، باید به تمام مراحل پیش از آن عمل کرد. مخالفت و اعتراض خود را می‌توان ابتدا از طریق کانال‌های قانونی ابراز کرد. شاید می‌توان از طریق نمایندگان قانونی این کار را کرد و یا با توسل به وسایل ارتباط جمعی.

اما در آخرین قدم، زمانیکه حاکمان همهٔ راههای قانونی و مسالمت آمیز را مسدود کرده و بهیچوجه اجازه هیچ حرکتی را ندهد و یا پاسخ هر حرکت و اعتراض مسالمت آمیزی را با نابود کردن مخالفین و ناراضیان بدهد، آنگاه باید با سنجیدن همۀ مقتضیات موجود، دست به نافرمانی مدنی زد. مهم است بسنجیم که این عمل چه قدر مهم و یا موثر است و برای هر مسئله پیش پا افتاده‌ای به آن نپردازیم. اگر مسئله‌ای مهم است و مغایرت آن با اصول کتاب‌مقدس روشن است، آنوقت نباید و نمی‌توان سکوت کرده و نظاره گر باشیم.

بنابراین همانطور که گفتیم، مسیحیان در طول تاریخ در فعالیت های اجتماعی شریک بوده‌اند؛ گاهی بیشتر و گاهی کمتر. در سه دههٔ اول قرن بیستم خللی ایجاد شد و در نتیجه رجعت و سکون اتفاق افتاد، بنحوی که هنوز هم آثارش در میان برخی مسیحیان وجود دارد. این انحراف باعث شد مسیحیان به مسائل سیاسی و اجتماعی توجه کافی نشان ندهند. ولی از حدود دهۀ ۱۹۵۰ به بعد، یعنی بعد از پایان جنگ جهانی دوم، تحول تازه‌ای اتفاق افتاد و بزرگان الهیات انجیلی، مثل «کارل هنری»، «جان استات» و «فرانسیس شیفر» با استناد به کلام خدا و نیز تبیین و بازبینی صحیحی، حرکت کلی دنیای مسیحیت را سمت و سوی درستی به آن بخشیده و توجه ایمانداران مسیحی را به مسائل سیاسی و اجتماعی معطوف داشته و آنها را متوجه مسئولیت‌ها و وظایف شان در قبال جامعه نمودند.

اما تا آنجا که به کلام خدا برمی‌گردد و در تأئید آنچه رهبران و متفکرین فوق الذکر در برخورد با مسائل و معضلات اجتماعی دوران خود عمل نمودند، چند نمونهٔ زیر را جهت اطلاع شما میاوریم

اهمیت اشاره به این باورها و دستاوردهای این رهبران و پژوهشگران دنیای مسیحیت، این است که روشن باشد که در طول تاریخ، و بویژه تاریخ معاصر، مسیحیت نسبت به مسائل سیاسی_اجتماعی جامعهٔ خود بی تفاوت و لاقید نبوده است.

در این رهگذر این فقط رهبران و محققین اروپایی نبوده و نیستند که چنین نگرشی دارند، برخی از کشیشان برجستهٔ ایرانی و نیز اساتید آشنا به تاریخ مسیحیت و کتاب مقدس نیز دارای رویکردی مشابه میباشند، این موضوع در مواضع و واکنش های آنها در قبال تحولات و چالش‌های اجتماعی و سیاسی موجود و برخوردشان با رژیم اسلامی حاکم، طی چهار دههٔ اخیر قابل ردیابی است، اما بخاطر رعایت ملاحظات امنیتی، فعلاً از ذکر نام آنها در اینجا خودداری مینمائیم.

ثأتیرات روشنگرانه و راهگشایانهٔ ایمانداران و رهبران برجسته ی مسیحی که به تعدادی از آنها اشاره کردیم، باعث گردید که مسیحیان در اروپای مرکزی با ورود فعالانه و تلاش‌های مستمر خود بصورتی سازمان‌یافته در عرصه های مختلف فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی، نقش ویژه ای در گسترش عدالت، امنیت، رفاه اجتماعی و.. ایفا نموده و منشاء و مبنای نهادینه شدن اصول و ارزش‌های انسانی و حقوق بشری در جوامع خود گردند.

این روند بدنبال خود باعث ایجاد تشکل‌ها و احزاب مسیحی در این جوامع و کشورها گردید بنحوی که با کسب جایگاه و مواضع مشخص و غیرقابل انکاری که این احزاب و گروه‌ها بدست آوردند، به عنوان اهرمی موثر در خدمت مسیحیان برای تحقق ارزش‌های عادلانه و انسانی مبتنی بر انجیل، درآمدند، و از اینطریق خدمات شایانی به جامعهٔ بشری بطور عام و جوامع کشورهای پیشرفته و دمکراتیک غرب نمودند و هنوز نیز به این پیشرفتها و خدمات ادامه می‌دهند. تأتیرات مستقیم و غیر مستفیم این رویکرد انسانی و تلاشهای اجتماعی_سیاسی این جریانات و احزاب دمکرات مسیحی و سوسیال مسیحی را هر کس که از سرزمین خود و بویژه کشورهای اسلامی گریخته و برای حفظ جان و بدست آوردن یک زندگی امن، سالم و آرام به یکی از این کشورهای غربی پناهنده شده است را بخوبی می‌تواند گواهی بدهد. یکی از این احزاب دمکرات مسیحی اروپایی که میلیونها پناهنده از کشورهای جهان سوم و جنگ زده بویژه پناهندگان سوری بدان مدیون هستند، حزب دمکرات مسیحی آلمان است که در ترکیب دولت آلمان دست بالا را داشته است. البته در دهه های گذشته به همین سیاق میلیونها آوارهٔ جنگی، قحطی زده، فعالان اجتماعی، سیاسی و دگر اندیشان تبعیدی منجمله از ایران ویران شده ی خودمان در حکومت ننگین اسلامی، آشیانه ای بهتر و مطمئن تر از کشورهای اروپای غربی، برای پناه گرفتن، نیافته اند. کشورهایی که در بسیاری از آنها با فعالیت‌ها و تأثیرگذاریهای شایان احزاب مسیحی، سهمی بسزا چه در داخل دولت و چه در بیرون از آن، در تصمیمات دولت‌ها برای پذیرش پناهندگان داشته و دارند.

حال خودتان قضاوت کنید که آیا میخواهید همچنان با این استدلال که چون مسیحی هستیم، لذا در هیچ فعالیت و اعتراض اجتماعی و یا سیاسی شرکت نمی‌کنیم. و یا اینکه این سخن، تنها بهانه ای است برای پرهیز از خطرات احتمالی ناشی از فعالیت‌های اجتماعی_سیاسی تان که از جانب رژیم ممکن است متوجه تان باشد، و یا شاید عدم فعالیت اجتماعی شما بخاطر از دست ندادن برخی منافع مادی و عاطفی است و نگرانید که دیگر نتوانید برای دیدار عزیزانتان، یا انجام معاملات پرسود و یا سفرهای تفریحی به ایران رفت و آمد نمائید و یا اگر بروید، احتمالاً خطری متوجه تان خواهد شد! کدامیک؟
در نتیجه وجدان خودتان را با این استدلال بنحوی راضی میکنید و به دیگران نیز چنین میگوئید که ما را چه به فعالیت‌های سیاسی! و بدین‌ترتیب با سکوت و چشم پوشی بر واقعیات تلخ و دردناک زندگی میلیونها هموطن و همینطور دیگر مردم منطقه که مسبب اصلی اش حاکمیت جور، جهل اسلامی است، خودتان را عملاً شریک فجایع و جنایات ۴۰ ساله شریر و شیطان حاکم بر میهن اشغال شده ی مان مینمائید.

قضاوت و تصمیم در اینمورد البته با خود شماست؟

دفتر بنیاد مسیحی ایرانیان
حزب دمکرات مسیحی ایران
بهمن ماه ۱۳۹۸/فوریه ۲۰۲۰

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

Translate »